تبليغاتX
ღღღ توهم عشق ღღღ
85/10/07

 

وقتی که تنها به امیدش زنده بودم خوب نگام کرد و گفت برام چکار میکنی ؟

گفتم : برات می میرم...........

گفت: حالم از مردایی که زود کم میارن به هم می خوره؟؟!!  

وقتی علیرغم تمام غصه هام سعی میکردم روی لبام خنده باشه...

گفت: تا حالا برام گریه کردی ؟؟!!

نمی دونم چی شد که بغضم ترکید و زدم زیره گریه.......

اخم کرد و گفت: مگه دختری تو ؟ اه !

یه روز خیلی تو خودش بود ....

گفت هر چی بگم انجام می دی ؟ گفتم: هر چی که باشه !

دستش رو به سمتی اشاره داد و گفت:

برو و تنهام بذار دیگه نمی تونم تحملت کنم!

خواستم که برم دستمو گرفت و گفت:

می دونستم یه روزی تنهام می ذاری!!!!!!!!

دستاش رو ول کردم و گفتم میخوام برم ........ گریه کرد و گفت :

بگو که می مونی !!!!!!

یه برگه برداشتم و روش نوشتم:

دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم ...............

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:22  توسط ღنداღ  |