تبليغاتX
ღღღ توهم عشق ღღღ
85/10/07

 

وقتی که تنها به امیدش زنده بودم خوب نگام کرد و گفت برام چکار میکنی ؟

گفتم : برات می میرم...........

گفت: حالم از مردایی که زود کم میارن به هم می خوره؟؟!!  

وقتی علیرغم تمام غصه هام سعی میکردم روی لبام خنده باشه...

گفت: تا حالا برام گریه کردی ؟؟!!

نمی دونم چی شد که بغضم ترکید و زدم زیره گریه.......

اخم کرد و گفت: مگه دختری تو ؟ اه !

یه روز خیلی تو خودش بود ....

گفت هر چی بگم انجام می دی ؟ گفتم: هر چی که باشه !

دستش رو به سمتی اشاره داد و گفت:

برو و تنهام بذار دیگه نمی تونم تحملت کنم!

خواستم که برم دستمو گرفت و گفت:

می دونستم یه روزی تنهام می ذاری!!!!!!!!

دستاش رو ول کردم و گفتم میخوام برم ........ گریه کرد و گفت :

بگو که می مونی !!!!!!

یه برگه برداشتم و روش نوشتم:

دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم ...............

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:22  توسط ღنداღ  | 

85/10/04

افسون

 

شرابي از لبت در جام كردي

مرا با بوسه شيرين كام كردي

 

دلم آهوي وحشي بود و او را

ندانم با چه افسون رام كردي

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:12  توسط ღنداღ  | 

85/09/30

 

 

باغ من

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

 

ابر؛ با آن پو ستين سرد نمناكش.

 

باغ بي برگي،

 

روز و شب تنهاست،

 

با سكوت پاك غمناكش.

 

 

 

ساز او باران ، سرودش باد.

 

جامعه اش شولاي عرياني ست.

 

در جز اينش جامعه اي بايد

 

بافته بس شعله زرتار پودش باي.

 

 

 

گو برويد ، يا نرويد ، هر چه در هر جا كه خواهد ، يا نمي خواهد.

 

باغبان در رهگذاري نيست.

 

باغ نوميدان،

 

چشم در راه بهاري نيست.

 

 

 

گر ز چشمش پر تو گر مي نم تابد

 

ور برويش برگ لبخندي نمي رويد؛

 

باغ بي برگي كه مي گويند كه زيبانيست؟

 

داستان از ميوههاي سربه گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد.

 

 

 

 

باغ بي برگي

 

خنده اش خونيست اشك آميز

 

جاودان بر اسب بال افشان زردش ميچمد در آن.

 

پادشاه فصلها ، پائيز.

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:29  توسط ღنداღ  | 

85/09/09

بگذار با چشمهاي تو ببينم

بگذار در نگاه تو ذوب شوم

بگذار در زير باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برايم از ارزوهايت ترانه بسرايي

بگذار به قداست عشقمان كوچك شوم وقتي با تو به پرواز شاپركهاي كنار بركه ميخندم

بگذار شبها رو به ستاره ها خاطرات شيرينمان را شماره كنيم

بگذار هميشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاك باشي

بگذار نامم چون شاه كليدي بر درگاه قلبت هميشكي باشد

بگذار نگاهمان نه به هوس كه به عشق ...آنهم عشقي آسماني در هم گره خورد

بگذار دلم براي تو باشد

بگذار دلت ...حالم را بپرسد

بگذار قلبم براي تو بتپد

بگذار آرزوهايم با تو باشد ...براي تو.....به خاطر تو

بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:44  توسط ღنداღ  | 

85/09/02
عشق چیست ؟؟؟

 

به كودكي گفتند :عشق چيست؟
 گفت : بازي
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟
 گفت : رفيق بازي
 به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت
 : پول و ثروت
 به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟
 گفت :عمر
 به عاشقي گفتند : عشق چيست؟
 چيزي نگفت آهي كشيد
و سخت گريست
به گل گفتم: عشق چيست؟
 گفت : از من خوشبو تره
به پروانه
گفتم: عشق چيست؟
 گفت :از من زيبا تره
 به شب گفتم عشق چيست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟؟
..
 گفت نگاهي بيش نيستم اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه ميگوييد???

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:58  توسط ღنداღ  | 

85/07/06

به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی انتهای عشق را تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم و به پاکی چشمانت قسم که تا ابد دوستت دارم...........

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:11  توسط ღنداღ  | 

85/06/24

با تو خاطره هايم تازه می شوند هر روز هر شب

با تو شعرهايم تازه می شوند در اين سکوت دلتنگ

با تو - فقط با تو - معنا ميگيرد زندگانی پوچ من

با تو - تنها با تو - می تپد نبض عاشقانه های من

تو تک نگار قصه ی  ليلی و مجنون منی

تو تک سوار قلب خسته  منی

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:2  توسط ღنداღ  | 

85/06/19

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو ودیگری وجود تو

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو

من در این دنیا دو چیز مب خواهم

یکی تو ودیگری خوشبختی تو

من این دنیارو برای دو چیز می خواهم

 یکی تو ودیگری برای با تو موندن تا همیشه

دوستت دارم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:2  توسط ღنداღ  | 

85/06/14

از من پرسيد : برای چه زنده ای و زندگی می کنی ؟

در دل گفتم : برای تو

در پاسخ گفتم : برای هيچ

من از او پرسيدم : برای چه زنده ای و زندگی می کنی ؟

گفت : برای او که برای هيچ زنده است!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:0  توسط ღنداღ  | 

85/06/12

 

تو قلب منو شکستی اما احساس می کنم بیشتر از پیش دوستت دارم، زیرا هر تکیه شکسته قلبم جدا گانه دوست داره.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:37  توسط ღنداღ  | 

85/06/08

یادت به هم می گفتی سر تو بزار رو شونم

دیگه کس نفهمه راز دل دیونم

 تو گفتی برات می مونم

چی شد؟ نازنینم

می خوای بری و من غرق خونم

یادته به هم می گفتی نگاه نکن به مهتاب

من نمی خوام ببینه سیاهی اون چشات

تو نیستی و ببینی که دستام سرد سرد

تو نیستیو ببینی که خنده ..

.... خیلی دوستت دارم .....

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:40  توسط ღنداღ  | 

85/06/01

شقایق های لعنتی نگین که تقصیرِ غمِ
عذابِ پرپر شدنم واسه شما خیلی کمِ
چرا میرین و هاج و واج...تو باغچه ساکت می مونین
واسه دلم تو این روزا...آوازِ عشق نمی خونین...
حرفِ حسابتون اینه...راز نگاهتون میگه...
اون که دلش شکسته شد...عاشق میشه یه بار دیگه...
شقایقا دروغ نگین....راستیکه بی شهامتین...
عشق دیگه مُرده واسه من...
شما خودِ خیانتین.....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:38  توسط ღنداღ  | 

85/05/31

شقایق های لعنتی...دلم شکست تو این قفس...
کجا برم...به کی بگم...پرپر شدم بی هم نفس...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:52  توسط ღنداღ  | 

85/05/30

عشق یعنی....

عشق حديثي است كه بايك نگاه شروع مي شود بايك لبخندشكوفه مي زند

بايك بوسه اوج مي گيردوباريختن اشكي به پايان مي رسد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:19  توسط ღنداღ  | 

85/05/28

عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن

باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم

که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو با خودت می بری.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:18  توسط ღنداღ  | 

85/05/28
     

  عشق

 

موندن و سوختن و ساختن، همه یادگار عشقه

انـتقام از تو گـرفتن کـار من نیست کـار عشقـه

عشق نامرد نیست .....

ما هستیم که نام نامردی خود را بر روی او می گزاریم و

می ریم.......

ما هستیم که عشق را بد نام کرده ایم............

فقط به خاطر هوس های خودمون......عشق را بد نام کردیم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:56  توسط ღنداღ  | 

85/05/27

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم

استاد گفت: عشق يعني همين

 

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم

استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:45  توسط ღنداღ  | 

85/05/27
من می خواهم بدانی ، امروز و هر روز
وقتی می گویم دوستت دارم، این فقط یک کلمه نیست
با یک معنی ساده......
این یک احساس است، در کنار قلب من
یک عاطفه است که وجود دارد به خاطر تو...
به خاطر خنده ی تو، به خاطر چشمان تو، صدای تو
که قلب مرا روشن می کند، کلماتم را، زندگیم را روشن می کند...
دوستت دارم یعنی تو برای من شادی می آوری ،
و به من آرامش می دهی...
دوستت دارم یعنی تو بهترین دوست منی
کسی که می توانم به طرفش بروم؛ کسی که می توانم به او اعتماد کنم...
دوستت دارم یعنی تو شگفت انگیزیباز هم می گویم دوستت دارم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:45  توسط ღنداღ  | 

85/05/27
 

   بوسه مگر چیست فشار دو لب    این که گناه نیست چه روزو چه شب

                                       

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:37  توسط ღنداღ  | 

85/05/26

كاش مي شد...

بايد امشب بروم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كس زاغچه‌اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيرهن تنهايي من جا دارد بردارم
و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست
رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي‌خواند

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:49  توسط ღنداღ  |