هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود........
( احمد شاملو.)
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود........
( احمد شاملو.)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:54  توسط ღنداღ
|
روز نامگذاری مرا عشق نامیدند.من در کعبه تنهائی عشق توسط هزاران یاس سفید بزرگ شدم.به
آینده نمی اندیشم..تا مبادا به مانند بهارهای گذشته..خزان شود.تا رسیدن به کمال راه طریقت
خواهم آموخت..تا جائی که در دانشگاه معرفت دکتری انسانییت را کسب کنم..من با یاد معشوقم
مدتهاست که ازدواج کردم..از ویژگیهای او بد معرفتی است..اگر غیر از این بود که دگر نیازی
به یاد یار مهربان نبود!عاشقم ..و در دیار عاشقان نفس میکشم..من ...مادر تمام فرزندان
عالمم...نخستین آه من....آخرین آهم نیست..و اولین اشکم آخرین اشکم نیز نبود!...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:16  توسط ღنداღ
|
یه قصه ی همیشه گی
ای دل عاشق دردم گذر عمر ببین ... تو مرا گفتی عاشق زارم... گفتم ای دل بگذر...من که خو
کرده به دردم..من که تنها کس من تنهاییست...تو که می دانی ولی...تاب غم عشق ندارد دل
من..دیدی ای دل که چه کرد او با من؟!!دیدی ای دل اشک به چشم گوشه ی درد...دیدی ای دل
که چه تنها رهایم کرد؟!!دیدی ای دل که به تو می گفتم...جان من خانه ی درد است ولی...تاب
این داغ بزرگ نیارد...ای دل خسته ی من شاهد سوختنم باش...تا بفهمی که چه گفتم با تو!!دیدی
ای دل که چه آسان بگذشت از من...دیدی عاشق زارت چه خوارم کرد؟؟دیدی که سراغی
نگرفت از من...که چرا آمده بودم و چرا رفتم؟دلم آشفته و سرگردان است...دل من ویران
است ...تو ای دل کمکم کن..آسمان بردل من می بارد...چه سیاه است دل تاریکم...من که خو
کرده به درد بودم و تنهایی...تو گفتی ای دل!تو گفتی عاشق زارست تو را!!عشق او ناب و او
یارست تو را...اما او چه کرد با دل کوچک من!!حال که می خندم دل من می سوزد...وقتی می
گریم دل من می سوزد...که چه شبها به یادش بودم...که چه تنها و غریبانه پناهش بودم...که چه
تنها یارش بودم...ولی او رفت و از رفتن من ...آهی از جان و وجودش نکشید..یعنی آیا گریه
کرد؟!!ولی ای دل بگذار که راحت برود.. دل من تاب ندارد ولی اما بگذار که برود...روزی آیا
می آید یاد او برود از یادم؟!روزی آیا می آید بنویسم شعری که نباشد در آن؟راز اسمش را
بخوانند ...ولی این اشک نلغزد !ولی این دل نلرزد؟!ولی ای دل بگذار که برود..بدرقه اشک به
راهش مگذار..بگذار که آسان برود...این شعر نوشتم و او رفت..این بغض فرو خوردم و او
رفت...و سالهای درازی چه زود برای من و او رفت...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:11  توسط ღنداღ
|
شقایق های لعنتی نگین که تقصیرِ غمِ
عذابِ پرپر شدنم واسه شما خیلی کمِ
چرا میرین و هاج و واج...تو باغچه ساکت می مونین
واسه دلم تو این روزا...آوازِ عشق نمی خونین...
حرفِ حسابتون اینه...راز نگاهتون میگه...
اون که دلش شکسته شد...عاشق میشه یه بار دیگه...
شقایقا دروغ نگین....راستیکه بی شهامتین...
عشق دیگه مُرده واسه من...
شما خودِ خیانتین.....

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:38  توسط ღنداღ
|